<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>نیمکت</title>
<link>http://okaf.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 09 Nov 2009 17:10:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>قانون توقیفی</title>
<link>http://okaf.blogfa.com/post-76.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کتاب قاون رو برین ببینین &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاید روزای آخر اکرانش باشه&lt;BR&gt;نمیدونم اینکه مازیار میری لودگی مارمولک رو برای انتقال حرفاش انتخاب نکرده خوبه یا بد ولی ...&lt;BR&gt;که اگه یه مقدار لودگی مارمولک کمال تبریزی رو داشت مثل اون فروش میلیاردی میکرد...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این دیالوگ کادوی این فیلم  ، تا برین و ببینیدش&lt;BR&gt;رحمان(عصباني)؛ چرا اين کار را کردي، ژوليت؟... چيه؟ بدت اومد بهت گفتم ژوليت؟&lt;BR&gt;آمنه ( آرام و دلشکسته)؛ رحمان، کرم وقتي از پيله درآمد ديگر اسمش کرم نيست، اسمش پروانه است. &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Nov 2009 17:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=okaf&amp;postid=76</comments>
<dc:creator>okaf</dc:creator>
<guid>http://okaf.blogfa.com/post-76.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چرا بلاد مسلمانان اینگونه عقب افتاده ترین بلاد است</title>
<link>http://okaf.blogfa.com/post-75.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;BR&gt;&quot;خواجه نصير الدين &quot; دانشمند يگانه ي روزگار در بغداد مرا درسي آموخت که همه ي درس بزرگان در همه ي زندگانيم برابر آن حقير مي نمايد و آن اين است :&lt;BR&gt;در بغداد هرروز بسيار خبرها مي رسيد از دزدي , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزي خواجه نصير الدين مرا گفت مي داني از بهر چيست که جماعت مسلمان از هر جماعت ديگر بيشتر گنه مي کنند با آنکه دين خود را بسيار اخلاقي و بزرگمنش مي دانند ؟من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسيار شادمان خواهم شد اگر ندانسته اي را بدانم .&lt;BR&gt;خواجه نصير الدين فرمود :اي شيخ تو کوششها در دين مبين کرده اي و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او باد را مي داني . و همانا محمد و جانشينانش بسيار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن از خواب بر مي خيزد تا هنگامي که شبانگاه با بانويش همبستر مي شود , راه بر او شناسانده شده است .اما چه سري است که هيچ کدام از ايشان ذره اي بر اخلاق نيستند و بي اخلاق ترين مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلماني اش که از وجدان بيدار او است.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;در اسلام تو را مي گويند :&lt;BR&gt;دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکي نيست .&lt;BR&gt;غيبت مکن ... اما غيبت انسان بدکار را باکي نيست&lt;BR&gt;قتل مکن ... اما قتل نامسلمان را باکي نيست .&lt;BR&gt;تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکي نيست .&lt;BR&gt;و اين &quot; اماها &quot; مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلماني به گمان خود ديگري را نابکار و نامسلمان مي داند و اجازه هر پستي را به خود مي دهد و خدا را نيز از خود راضي و شادمان مي بيند .&lt;BR&gt;و راز نابخردي و پستي مسلمانان در همين است اي شيخ کسلان ....&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 06 Oct 2009 20:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=okaf&amp;postid=75</comments>
<dc:creator>okaf</dc:creator>
<guid>http://okaf.blogfa.com/post-75.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ســــــــــــــــــــــــــــــیما</title>
<link>http://okaf.blogfa.com/post-74.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;قراره يه عمر با من باشه &lt;BR&gt;همه چيمو باهاش شريکم&lt;BR&gt;اينجا رو که يه فضاي مجازيه جاي خودش&lt;BR&gt;هر چند شايد با اين کارم دختراي مجردو فراري بدم ولي هر کي لزر ميخوره پاي خربزه ميشينه !!! مگه نه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; ورود اين تازه وارد رو به جمع خودمون تبريک ميگيم&lt;BR&gt;خوش اومدي &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Sep 2009 19:13:47 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=okaf&amp;postid=74</comments>
<dc:creator>okaf</dc:creator>
<guid>http://okaf.blogfa.com/post-74.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>علیرضا طالقانی و خستگی هایم</title>
<link>http://okaf.blogfa.com/post-73.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;مجال&lt;BR&gt;بي رحمانه اندک بود و&lt;BR&gt;واقعه&lt;BR&gt;سخت&lt;BR&gt;نامنتظر.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از بهار&lt;BR&gt;حظّ تماشايي نچشيدم،&lt;BR&gt;که قفس&lt;BR&gt;باغ را پژمرده مي کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از آفتاب و نفس&lt;BR&gt;چنان بريده خواهم شد&lt;BR&gt;که لب از بوسه ي ناسيراب.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برهنه&lt;BR&gt;بگو برهنه به خاکم کنند&lt;BR&gt;سراپا برهنه&lt;BR&gt;بدان گونه که عشق را نماز مي بريم، -&lt;BR&gt;که بي شايبه ي حجابي&lt;BR&gt;با خاک&lt;BR&gt;عاشقانه&lt;BR&gt;در آميختن مي خواهم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 14 Aug 2009 19:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=okaf&amp;postid=73</comments>
<dc:creator>okaf</dc:creator>
<guid>http://okaf.blogfa.com/post-73.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اين روزا اين شعر هادي خوانساری  همه ي  من شده </title>
<link>http://okaf.blogfa.com/post-72.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;چشم مرا بستند &lt;BR&gt;در گیر و دار کشف رمز صبح &lt;BR&gt;آزادی و من ، من و انسان&lt;BR&gt;هر سه را بردند پوتین ها &lt;BR&gt;یک ماه حتا نور را ...&lt;BR&gt;تاریخ هم &lt;BR&gt;در آن فضا فرسود&lt;BR&gt;میدان آزادی زنی زیبا&lt;BR&gt;میان دود و ماشین ها&lt;BR&gt;سربازها هم عکس می گیرند&lt;BR&gt;با این زن و میخوابند&lt;BR&gt;اما اگر یک قدم بردارد او &lt;BR&gt;له میشود زیر...&lt;BR&gt;.&lt;BR&gt;.&lt;BR&gt;.&lt;BR&gt;.&lt;BR&gt;چشم مرا بستند &lt;BR&gt;اما هي کبوترهاي آزادي &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 06 Jul 2009 03:21:14 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=okaf&amp;postid=72</comments>
<dc:creator>okaf</dc:creator>
<guid>http://okaf.blogfa.com/post-72.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>میر حسین زندگی ...</title>
<link>http://okaf.blogfa.com/post-71.aspx</link>
<description>هفته ی گذشته توی دبی وقی داشتم برمیگشتم هتل یه ماشین گرفتم که رانندش یه جوون پاکستانی  بود. اون عاشق دخترهای شیرازی ایران بود و میگفتم شما ملت خوشبختی هستین که دختر های شیرازی دارین و احمدی نژاد. داشتم شاخ در میاوردم...دخترهای شیرازی و احمدی نژاد!!!وقتی بیشتر حرف زد و گفت که احمدی نژاد مثل شیر جلوی آمریکا ایستاده و من طرفدارشم . دیدم مردک فکر کرده داره درمورد رئیس علی دلواری حرف میزنه.بیچاره نمیدونه همین سوپر قهرمانش پول نفت میپیچونه و گشت میزاه توی خیابونا تا دخترایی که بوت میپوشن رو دستگیر کنه.یه ذره بیشتر که حرف زد داشتم خفه میشدم از خنده .میگفت : احمدی نژاد باید توی کیش خودتون دیسکو بزاره و کاباره و کنسرت تا ببینی چه قدر از دبی بیشتر میان اونجا!!! 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جالبه کسی که با افکار طالبانیش همه چیزو مسخره کرده کجا و احمدی نژاد توی ذهن این بابا کجا ...شاید مردمی که ۴ سال پیش مثل این غریبه فکر کردن - که کوتوله ها شدن رئیس جمهورشون.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تجربه ۴ سال اخیر نشان داد که چگونه یک خودکامه میتوانه تمام شوون زندگی فردی مردمی را تغییر بده .امسال تجربه ی قبل را تکرار نکنیم و و هر یک از ما یک رسانه بشویم در خدمت آینده ی خودمون و سرزمین زیبامون . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاید فردا رو بهتر از این را بتوانیم بسازم هنوز که دیر نشده...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاید فردا بعد از انتخاب &lt;STRONG&gt;میر حسین موسوی&lt;/STRONG&gt; با افتخار سر را بالا بگیریم و به هم اس ام اس تبریک بزنیم..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 212px; HEIGHT: 341px&quot; height=629 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.bornanews.com/Images/News/Larg_Pic/2-3-1388/IMAGE633787182748906250.JPG&quot; width=241 align=right border=0&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 212px; HEIGHT: 343px&quot; height=688 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.bornanews.com/Images/News/Larg_Pic/2-3-1388/IMAGE633787182569375000.JPG&quot; width=260 align=left border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 29 May 2009 21:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=okaf&amp;postid=71</comments>
<dc:creator>okaf</dc:creator>
<guid>http://okaf.blogfa.com/post-71.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به برهوت حقیقت خوش آمدید</title>
<link>http://okaf.blogfa.com/post-70.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در لطیفه ایی از جمهوری دموکراتیک آلمان سابق یک کارگر آلمانی کاری در سیبری پیدا میکند  . او که میداند سانسورچی ها همه ی نامه ها را میخوانند ، به دوستانش میگوید &quot;بیایید یک رمز تعیین کنیم ؛ اگر نامه ایی که از طرف من دریافت میکنید با مرکب آبی معمولی نوشته باشم بدانید که هر آنچه در آن نوشته ام حقیقت است و درست خبر رسانده ام ولی اگر نامه را با مرکب قرمز نوشته بودم بدانید که هر آنچه در آن نوشته ام سراپا دروغ است .&quot; &lt;BR&gt;یک ماه بعد دوستانش اولین نامه را دریافت میکنند که در آن با مرکب آبی نوشته شده است ؛ &quot; اینجا همه چیز عالی است ، مغازه ها پر ، غذا فراوان ، آپارتمانها بزرگ و گرم و نرم ، سینما ها فیلمهای غربی نمایش میدهند و تا بخواهید دختران زیبا رو – تنها چیزی که نمیتوان پیدا کرد مرکب قرمز است . &quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;بخشی از کتاب &quot; &lt;A href=&quot;http://www.adinebook.com/gp/product/9649311777&quot; target=_blank&gt;به برهوت حقیقت خوش آمدید&lt;/A&gt; &quot; نوشته ی اسلاوی ژیژک و ترجمه فتاح محمدی... .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Feb 2009 20:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=okaf&amp;postid=70</comments>
<dc:creator>okaf</dc:creator>
<guid>http://okaf.blogfa.com/post-70.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نوستالژیِ کلاغها ...</title>
<link>http://okaf.blogfa.com/post-69.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فقط یه خبر بد میتونست اینطوریم کنه&lt;BR&gt;پژمرده ومچاله شدم توی خودم&lt;BR&gt;روزنامه اعتماد در گزارشی خبر داده بود : به علت آلودگی هوای تهران کلاغها از این شهر دارن میرن &lt;BR&gt;یعنی میتونین پارک شهر رو بدون کلاغ مجسم کنین &lt;BR&gt;یعنی میشه مدرسه شهید مطهری رو با اون گنبد خوشگلش بدون کلاغ های عصرش دید&lt;BR&gt;حیاط موزه ی معاصر ، پارک لاله رو...&lt;BR&gt;اونقدر هوا آلوده شده که دیگه دارن به زور نفس میکشن&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بجز کلاغا چی رو داره این شهر و آدماش از ما میگیرن&lt;BR&gt;دیگه یادمون رفته توی خیابون به هم لبخند بزنیم&lt;BR&gt;هومون حرف خوبی میزد میگفت : اونقدر از انسانیت دور شدیم که اگه توی خیابون یه ماشین به یه ماشین دیگه راه بده تا رد بشه طرف از ذوق میخواد بیاد پایین وسر تا پای راننده رو ماچ کنه .&lt;BR&gt;اینقدر از همدورشدیم که دیگه فراموش کردیم برای هم کلاه از سر برداریم و بگیم بفرمایید اول شما...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کلاغامون ، خنده هامون ، گلامون ، آزادیامون ، شادیامون ، دوستامون ، حتی نوع لباس پوشیدنامون ، از ما گرفتن&lt;BR&gt;حالا دیگه کس دیگه میگه چطوری بگردیم چطوری راه بریم و در خونه وخیابون چطور رفتار کنیم&lt;BR&gt;شاید یه روزی خونه و خانوادمونو از ما گرفتن &lt;BR&gt;مثل کلاغای پارک شهر که حالا نه خواهر کنارشونه نه برادر و نه خونه دارن،&lt;BR&gt;نه دیگه صدای غار غارشون عصرامون خط خطی میکنه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به قول محمد صالح علاء دلم دشتی شده &lt;BR&gt;هوای  این ترانه دشتی رو دارم؛&lt;BR&gt;ببار ای بارون ببار&lt;BR&gt;با دلم گریه کن خون ببار &lt;BR&gt;در شب تیره چو زلف یار &lt;BR&gt;بهر لیلی چو مجنون ببار &lt;BR&gt;ای بارون...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 16 Jan 2009 05:13:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=okaf&amp;postid=69</comments>
<dc:creator>okaf</dc:creator>
<guid>http://okaf.blogfa.com/post-69.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اوضاع هالووینی... </title>
<link>http://okaf.blogfa.com/post-68.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- یه پنجشنبه و جمعه ی افتضاح یعنی این :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- پنجشنبه بد یعنی اینکه یه قراریکه یه هفتس منتظرشی به هم بخوره ، اونجا بود که باید حدس         میزدم یه آخر هفته ی رویایی در انتظارمه !!!...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- تو همون موقع ها که داشتم به شانسم میبالیدم پرسپولیس با گل باقری به خودی شکست خورد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- شب خبر دیدار صفار هرندی این موجود کوچک ذره بینی از فیلم چرند اخراجی (2) و تبلیغات پشت صحنه ی این اثر چِندش ! میتونست عصر یه آدم عادی روخراب کنه چه برسه به من که روی صندلی بد شانسی لم دادم، نمیدونم چرا از این دوتا موجود بدم می یاد یکی اونی که اسمشو دیگه نمیخوام بیارم و یکی این &quot; د ه  ن م ک ی &quot; . من اگه مسئول شرکت مخابرات و یا سانسور در جهان !!! بودم میدادم اسم این بابا رو فیلتر کنن تا نتونن حتی برای باغ وحش اسمشو سرچ کنن . بدم میاد دیگه دست خودم نیست ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- صبح جمعه اول وقت یه مهمون نا خونده داشتم به اسم اَهورا ...اون خیلی بچس ولی امروز  در طبقه بندی بد شانسی ها جاداره حداقل فعلا تا بزرگتر بشه ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- وایسین داشت یه کم بهم خوش میگذشت وبلاگ &lt;A href=&quot;http://www.mkkazemi.persianblog.ir/&quot; target=_blank&gt;محمد کاظم کاظمی&lt;/A&gt; با یه پست و مقاله ی خوب در مورد مولانا و وبلاگ شیوا با کلی مطالب جالب ( نمیدونم چرا لینکش نمی دم، خودتون بگردین دنبالش ) و وبلاگ &lt;A href=&quot;http://www.blog.looliyan.com/&quot; target=_blank&gt;لیلی نیکو نظر&lt;/A&gt; و یه وبلاگ جدید وخوب به نام &lt;A href=&quot;http://www.golkhone.persianblog.ir/&quot; target=_blank&gt;گلخونه ...&lt;/A&gt;  همه ی اینا یعنی کمی اوقات خوب پاییزی .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- عجیب این روزا  دارم فیلم میبینم و میخرم ، جدی گرفتم این به روز شدن رو مثل اینکه.طرفای ظهر wall.e رو دیدم ، کارتونه خوبیه که میتونه دل آدمو واسه خیلی چیزا تنگ کنه . از زمین تا آسمون تا یه موسیقی قدیمیو و خیلی چیزای خوبه دیگه ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- خواب عصر ولی پایانی بود برای این خوشی های کوچولو . گفتم حالا که دارم میخوابم بزار گوشیمو سایلنت کنم تا کسی از صدای زنگ اون بیدار نشه ولی تنها کسی که به این حقوق کوچک بشری توخونه پایبند بود ظاهرا بنده بودم و اصلا دریغ از  ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- بد شانسی هام با ادامه ی برد استقلال تکمیل شد و بدتر ازاون تیم ملی جوانان از عربستان خورد تا دیگه صدام در نیاد و برم توی لک ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- حالادارم مثل wall.e تو  لباسای پاییزی زمستونیمو میگردم تا لباس گرم پیدا کنم ... آخ که چقدر خاطره ، جای همه چیزای خوب خالی ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 31 Oct 2008 17:58:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=okaf&amp;postid=68</comments>
<dc:creator>okaf</dc:creator>
<guid>http://okaf.blogfa.com/post-68.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نمیخوام پیر بشی</title>
<link>http://okaf.blogfa.com/post-67.aspx</link>
<description>تو این چند روز غیر از تغییر آداب غذایی واسه خاطر ماه رمضون بلای دیگه ایی که سرم اومده دوری از خونس&lt;BR&gt;سر ضبط یه پروژه تلویزیونی ام که کارمون به دلیل کمبود وقت پشت هم و پر تراکمه&lt;BR&gt;دوری از خونه ، خستگی ، و  ماه رمضون هر کدوم به تنهایی میتونن آدمو از پا در بیارن حالا منو باش که همه ی این ماجراها با هم سرم اومده&lt;BR&gt;تو همین شبای کار فقط یه کتاب خوب میتونست منو تازه کنه &lt;BR&gt;کتاب &quot; دهان ۱ &quot;  چاپ نشر &quot;  ماه ریز &quot; &lt;BR&gt;و مثلا این شعر این کتاب از   &quot;&lt;U&gt;نیما ایمانی&lt;/U&gt;&quot; کودک&lt;U&gt; ۷ ساله&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;سلام ، چه اسراری داری برای&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من که بزرگ بشم ، هالا&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من که دوست ندارم که&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بزرگ بشید چون پیر &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میشی . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 22 Sep 2008 03:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=okaf&amp;postid=67</comments>
<dc:creator>okaf</dc:creator>
<guid>http://okaf.blogfa.com/post-67.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
