عباس سياحي رو ديدم
(پير مرد فيلم گبه با اون سكانس فراموش نشدني مخملباف
يه دست زرد با يه دست قرمز)
پيرمرد تكو تنها تو كوير داشت به بچه هاي عشاير تو اون چادر هاي حقيرشون درس مي داد
زندگي رو اينجوري مي خوام بكر و رها از هر قيد...
يه تعريف جديدي از اينجا و اونجا كرد كه بد جوري منو هوايي كرد .
گفت :
زن قالي باف اگه درس هم نخونده باشه با سواده
اونجا"آ" با "ب" ميشه آب
اينجا "قرمز" با "سبز" مي شه گل
+ نوشته شده در ساعت 9:12  توسط یوحنا
|
