تبليغاتX
نیمکت

نیمکت

تو اين روزاي ابري و دلگير  احساس پرنده هايي رو دارم که  دسته جمعي میریزنشون تو يه قفس بزرگ تا یکی بیاد اونا رو بخره؛ 

از پله هاي مترو لاي جمعيت گيج و عجول از میون كله آناناسي ها  و  مانتو چين چيني ها  رد می شم  ،  تا به دفتر كارم كه برسم فکر  ميكنم تو كشوي ميزم يه تپانچس كه همين روزا يكي از گلوله هاش مغز يخ زدمو مي پاچونه روي ديوار 

 این جاو این جادو تا داستان خوب هست از "آيدا عابدين زاده"
داستانهاي كوتاه قوي . نگاه متفاوت نويسنده به اطرافش شما رو از روزمرگي دور ميكنه
ديشب رفتم تو سالن اصلي تئاتر شهر كوري رو ديدم
"وقتي ميتوني ِ نگاه كن . وقتي ميتوني نگاه كني رعايت كن"

كار قوي و خوبي بود
منيژه محامدی اين بارم اقتباس خوبي كرده بود.
همون طور که  پیداس کار  اقتباس آزادي بود از رمان پر فروش كوري ژوزه ساراماگو
مهوش افشار پناه  و مهدي ميامي  در كنار ۲۰-۱۵ نفر ديگه ريتمه خوبي رو به نمايش گذاشتن
اگر مي خوايين اين قفسو ببينيد  حتما برين و اين نمايشو ببينيد
قفسي كه هميشه توشيم ،تو مترو ، تو پارك،تو باشگاه ،سر كار... راستي اگر حال و هواتون عوض نشد ميخوايين من آدرس كشومو بهتون بدم...
 

+ نوشته شده در  ساعت 7:25  توسط یوحنا  |