تبليغاتX
نیمکت

نیمکت


ابر ها
 در ارامش پلك تو خوابشان گرفت
 و پرستارها
 يكي يكي اتاق را ترك كردند
پنجره حرفي براي گفتن نداشت.
ساعتها،
 از خوابگي هر دقيقه عقربه ها پر شد
و قلمها از سپيدار ها تراشيده شدند
رانهاي سپيد هرزه اي
 كه از زمين به آسمان به ارث مي رسيدند
آسماني
كه در بي خاطره گي ماه
 گرفته بود
+ نوشته شده در  ساعت 5:52  توسط یوحنا  | 


چگونه اعتماد كنم
 به جاده
به سفر
ديگر
به خدا هم
 نمي سپارمت

+ نوشته شده در  ساعت 5:51  توسط یوحنا  | 

او ادامه داد:به آقاي ... التماس كردم كه يك كاري براي دو دخترم كه ديپلم دارند پيدا كنيد ما خودمان اموراتمان را مي گذرانيم،گفتم اتوبوس را درست كنيد كار كند خرجمان در بيايد ولي فايده نداشت.
گريه نميگذارد حرفش را تمام كند و سراسر وجودش را لرزشي خاص فرا گرفته، نمي‌دانم در اطاقك فلزي كه نه آب دارد، نه برق، نه گاز، خبري هم از غذاي گرم هست يا فقط طبق معمول به كمي نان و خيار بسنده مي‌كنند.
از بچه هاي اصفهان خواهش ميكنم اگر كسي اينجا رو بلده بره پيشش و جوياي حالش بشن.
+ نوشته شده در  ساعت 5:49  توسط یوحنا  | 


اگه گفتين اينجا كجاس ؟
اگر به يه مكان توريستي فكر ميكنيد اشتباهه
اگر به يه مكان زيارتي فكر ميكنيد اشتباهه 
اگر به يه مكان ورزشي فكر ميكنيد اشتباهه
اگر به يه جا توي جزاير كاراييب فكر ميكنيد اشتباهه

چند روز پيش مادرم و بردم بيمارستان حضرت رسول تا آزمايش تراكم استخوان بده
اين تصوير مراجعين اين بيمارستان
كه يا مريضن و منتظر جواب آزمايش
يا مريضشون اون تو و بايد هر روز برن ملاقات
و يا ....
اگر گفتين كي بود كه شعار ميداد نفت و مي ياره سر سفره مردم
اگر ميشناسينش بگين مال اين هموطنانمونو بايره تو چادرشون...

+ نوشته شده در  ساعت 6:16  توسط یوحنا  | 

اين دو تا شعر رو خيلي دوست دارم (بايد منو ببخشيد كه زياد جديد نيست)

 


تقويم سال جديد را ورق ميزنيم
 به دنبال روزهاي تعطيل
ولي هيچگاه نخواهيم دانست
 چه روزهايي
 دلتنگترين روزهايمان خواهد بود.

 

ماهي هاي قرمز مي ميرند
ولي هيچ اندازه آب
جهان خالي تنگ را
از تنهايي در نمي آورد.


 

+ نوشته شده در  ساعت 6:14  توسط یوحنا  | 

اگه حتي نخواين فكر كنيد اين عكسا مجبورتون ميكنن فكر كنيد
+ نوشته شده در  ساعت 6:9  توسط یوحنا  | 

 

به خاطر تنها دوست آذري زبانم كه ساكن اردبيل بود
به خاطرخانم مهندس زهرا.م 
به خاطر صداقتش
به خاطر  صفاش
به خاطر مهربوني هاش
به خاطردوستيمون
درود بر آذري زبانها.
همون دمه هر چي تركه گرم ، خودمون

+ نوشته شده در  ساعت 6:7  توسط یوحنا  | 

چند روز پيش براي ديدن  يكي از دوستان رفتم دفترش.
بعد از ناهار (تو هواي كاملا عجيب تهران كه اين روزا دلش ميخواد مثل پاييز خنك باشه) قدم مي زديم...
كه اين دو تا تابلو ، سر خيابون دفتر مركزي روزنامه دنیای اقتصاد نظرمو جلب كرد.

اسم پارادوكس اقتصاد واسه اين روزنامه بهتر از دنیای اقتصاد نيست

+ نوشته شده در  ساعت 6:2  توسط یوحنا  |